الملا فتح الله الكاشاني
116
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
حين اعطيت لك مالا اما احسنت اليك و حين ملكتك عقارا اما احسنت اليك حين به نيت لك دارا مثل اين در كلام عرب بسيار است و اشعار ايشان و مهلهل بن ربيعه برادر خود را كليب مرثيه گفته و در هر بيت مكرر كرده و از آن جمله اينست كه ببت على ان ليس عدلا من كليب اذا طرد اليتيم عن الجرور على ان ليس عدلا من كليب اذا ما ضيم جيران المجير على ان ليس عدلا من كليب اذا رجف العصاة من الدبور و قرآن بر طريقهء استعمال ايشان فرود آمده تا از هر نوع كلامى كه مستعمل ايشان باشد از روى فصاحت در قرآن نيز از آن نوع توان يافت و در صحيح از جابر انصارى نقل كرده كه پيغمبر ( ص ) اينسوره را تا آخر بر ما خواند و بعد از آن فرمود كه چيست مرا كه شما را خاموش مىبينم و جنيان از شما نيكوتراند در رد جواب من چه هيچ بار نخواندم * ( فَبِأَيِّ آلاءِ رَبِّكُما تُكَذِّبانِ ) * را مگر كه ايشان در جواب گفتند كه لا بشيء من نعمك ربنا تكذب فلك الحمد يعنى ما هيچ چيز از نعمتهاى تو اى پروردگار ما تكذيب نمىكنيم پس تراست ثنا و ستايش * ( خَلَقَ الإِنْسانَ ) * بيافريد آدم را كه پدر انس است * ( مِنْ صَلْصالٍ ) * از گل خشك كه از غايت جفاف مصوت باشد * ( كَالْفَخَّارِ ) * مانند گل به آتش پخته يعنى خزف و آجر كه چون دست به روى زنند آواز كند و نزد بعضى مراد جنس انسانست باعتبار آنكه اصل همه كه آدمست از صلصال است و بدانكه چون حق سبحانه آدم را از خاك آفريده بعد از آنكه آن را گل چسبان ساخته بود و از غايت طول مكث سياه گشته و متعفن شده بعد از آن آن را به حد صلصال رسانيده پس اين آيه مخالف اين آيات نباشد كه خَلَقَه مِنْ تُرابٍ و خَلَقْتَه مِنْ طِينٍ و مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ و مِنْ طِينٍ لازِبٍ * ( وَخَلَقَ الْجَانَّ ) * و بيافريد جان را كه پدر جن است و آن ابليس است و نزد بعضى خلق كرد جميع جنيان را * ( مِنْ مارِجٍ ) * از زبانهء صافى بيدود * ( مِنْ نارٍ ) * از آتش ذكر من نار بجهة بيان مارجست چه آن در اصل لغت بمعنى مضطربست ماخوذ از مرج بمعنى اضطراب يا بجهة آنكه مراد به آن آتش مخصوص باشد كقوله تعالى ناراً تَلَظَّى و گويند مارج آتشى است كه زبانهء سرخ و زرد و سبز آن به يكديگر آميخته گردد بعد از بلندى و تيزى آن ماخوذ از مرج الذين و الامر اذا اضطرب و اختلط و در باب نهم از سفر ثانى فتوحات مكيه مذكور است كه مارج آتشيست ممتزج به هوا كه آن را هواى مشتعل گويند پس جان مخلوقست از دو عنصر كه آتش و هواست و آدم آفريده شده از دو عنصر كه آب و خاكست چون آب و خاك بهم ممزوج شوند آن را طين گويند و چون هوا و آتش بهم مختلط گردند آن را مارج خوانند و چنان كه تناسل در بشر بالقاى آب نطفه است در رحم تناسل در جن بالقاى هواست در رحم انثى و ميان آفرينش جان و آدم مدت شصت هزار سال بوده * ( فَبِأَيِّ